غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

20

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفته‌اند تكلم بلغات مختلفه آن جناب را معلوم شد و درين باب وجوه ديگر نيز مرويست كه ايراد آن لايق بسياق اين مختصر نيست القصه بعد از آنكه خليفهء اعظم بتشريف تعليم اسماء سرافراز شد حق سبحانه و تعالى مسميات اسما را بر ملايكه عرض كرده از اسامى آنها سؤال فرمود ايشان از جواب عاجز شده آدم ( ع ) از عهده بيرون آمده قائلان ( أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ ) به زبان اعتذار گفتند كه ( سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ) آنگاه ملائكه عظام بسجود آن ذات كاملة الصفات مأمور شدند و مجموع بقدم انقياد پيش‌آمدند مگر ابليس كه پيشانى فرمان‌بردارى بر زمين ننهاد لاجرم از دخول بهشت ممنوع گشته مردود و ملعون ابدى شد و آدم عليه السلام ببهشت خراميده خاطرش بانيسى همدم و جليسى محرم مايل گرديد و در آن اثناء داور بيدار وحى لا منام سلطان منام را بر شهرستان حواس آن جناب استيلا داده حوا را از استخوان پهلوى چپش بيافريد و چون آدم بيدار شد او را ديد پرسيد كه تو چه‌كسى حوا جوابداد كه مرا حق عزوجل از براى تو مخلوق گردانيده و آدم متبشر گشته عقد زوجيت ميان ايشان وجود گرفت و بروايت اشهر از خوردن گندم ممنوع شدند و ابليس از فراغت آدم عليه السلام و حوا در رياض انس و خطا بر قدس خبر يافته نايرهء حقد و حسد در باطن ناپاك او اشتعال يافت و قصد اغوا كرده بپاى مردى طاوس و دستيارى مار ببهشت درآمد و هيأت خود را متغير ساخته بآدم و حوا ملاقات نمود و بتسويلات شيطانى و تخيلات نفسانى ثمرهء شجرهء ممنوعه را در نظر ايشان جلوه داد و چندان وسوسه كرد كه با كل آن مبادرت فرمودند و هنوز آن ميوه در معدهء آدم و حوا قرار نيافته بود كه لباسهاى بهشتى از سر و تن هردو افتاده عريان شدند و عورت خود را ببرگ درخت انجير پوشيده بر طبق خطاب ( اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ) * آدم و حوا عليهما السلام و شيطان و طاوس و مار از بهشت بيرون افتادند باتفاق اكثر مورخان آدم بكوه سرانديب نزول نمود و حوا بجده و شيطان بملتان و طاوس بهندوستان و مار باصفهان و چون آدم بعالم محنت فرجام رسيد از نافرمانى جلال سبحانى بيشتر از پيشتر نادم گشته بتوبه و زارى و ناله و بيقرارى مشغول گرديد و بعد از انقضاى سيصد سال يا دويست سال بالهام ملهم الرشاد كلماتى را كه موجب قبول توبه او شد بر زبان راند و جبرئيل امين بشارت مغفرت رسانيده محنت براحت تبديل يافت اما باوجود اين حال آثار انفعال از صفحات احوالش لايح بود و از بهشت و مجالست ملائكه بسيار ياد مينمود وجهة اطمينان خاطر مباركش كريم عطا بخش بيت المعمور را كه خانه‌ايست از يكدانهء ياقوت سرخ از آسمان بدينموضع كه حالا خانهء كعبهء معظمه است فرستاد و آدم را بطواف آن مأمور گردانيد و آدم عليه السلام از سرانديب به طرف آن مقام لازم الاحترام در حركت آمده اثر قدم شريفش بهر زمين كه رسيد بمرور ايام معمور گشته بلاد و امصار در آن مواضع حدوث يافته و بعد از وصول بمكهء مباركه از جبرئيل تعليم گرفته بمناسك حج پرداخت آنگاه باشارت روح الامين بكوه عرفات شتافته در طلب حوا جد نمود اتفاقا حوا نيز از جده بدان حدود ميآمد و هردو بر زير آن جبل